محمد قنبرى
567
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
و اعتقادات خواسته است كه بتواند نياز همهء طبقات را برآورده كند . د ) كلينى كتاب خود را مورد پسند مىدانسته ، و خداوند را بر اين نعمت سپاس گفته و اميدوار بوده كه اين كتاب آن طور باشد كه از او خواسته شده است . آيا اينها نشانهء ترس كلينى رحمه الله از عرضهء كتاب خويش است ؟ و آيا او از مقبوليت كتاب خود نااميد بوده است ؟ و آيا جامعه از پذيرش آن ابا و امتناع داشته است ؟ و بالاخره آيا از اين مقدمه حتى يك كلمه از فرمايشات آقاى بهبودى استفاده مىشود ؟ 3 . آقاى بهبودى مىكوشند تا نشان دهند كه كافى و مؤلف بزرگوار آن در عصر حيات مؤلف ، چندان اعتبارى نيافتهاند ، و بدين جهت مىگويند : « لذا فقط چند تن معدود قدر او را شناختند ، و محضر او را مغتنم شمردند و به استماع كتاب او پرداختند ، شايد هم بدين علت بود كه نوجوان بودند و زبانشان كوتاه ! در هر حال ديگران او را نديدند ، و نشناختند ، و با كتاب او فقط سالها پس از مرگش آشنا شدند . » و نيز « شهر به شهر و ديار به ديار سفر كرد ، و كتاب خود را در وسط اهل سنت به چند تن معدود از نوباوگان علم حديث عرضه نمود ! باشد كه بعدها قدرش را بدانند ، و كتاب او را از دست نوجوانان آنان كه مشايخ قرن بعد خواهند بود با تقديس و مكرمت دريافت كنند . » از عصر شاگردان بزرگ كلينى و زمان تولد و وفات ايشان اطلاعات كمى داريم از جمله مىدانيم كه : احمد بن محمد مشهور به ابوغالب زرارى در 285 ق متولد و در 368 ق وفات يافته است . پس ايشان هنگام وفات كلينى 44 سال داشته و چون در بغداد به محضر كلينى شرفياب گشته است - يعنى در سال قبل از وفات ايشان - پس سن او در هنگام شاگردى نزد كلينى در حدود چهل و اندى سال بوده و ديگر ممكن نبوده است كه به او نوباوه يا نوجوان گفته شود . جعفر بن محمد مشهور به ابن قولويه در سال 367 ق يا 368 ق وفات يافته است . اگر ما براى ايشان يك سن معمولى هفتاد ساله فرض كنيم در هنگام وفات كلينى